درباره وبلاگ ![]() با عرض درود و سلام حضور شما دوست عزیز که از این وبلاگ دیدن می نمایید امیدوارم که لحظه به لحظه زندگی شما سر شار از عطر ذکر الهی باشه و قلب زیبا ی شما وسعت بیکرانش جایگاه خالقی خوبی ها باشد خوشحالم که سری به ما زدید و نگاه پر عطوفت تان را بر بنده حقیر وا داشتید دوست دارم با نظرات، پیشنهادات و انتقادات سالم و زیباتون بنده رو همراهی نمایید تا در عرصه این وبلاگ بیشتر تلاش نماییم ممنونم از لطف تان التماس دعا یا حق آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان
معرفت با خدا آشنایی با خالق خوبی ها خدایا امید ی هست چون خدایی هست سپاس خدایم سپاس چهار شنبه 11 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 14:16 :: نويسنده : محمد امین جامی
خداوندا نمی دانم
در این دنیای وانفسا
کدامین تکیه گه را تکیه گاه خویشتن سازم
نمیدانم
نمی دانم خداوندا
در این وادی که عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد.
کدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم
نمی دانم خداوندا
به جان لاله های پاک و والایت نمی دانم
دگر سیرم خداوندا.
دگر گیجم خداوندا
خداوندا تو راهم ده.
پناهم ده .
امیدم خداوندا .
که دیگر نا امیدم من و میدانم که نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستمبار است و لیکن من نمیدانم
دگر پایان پایانم.
همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد و می دانم که آخر بغض پنهانم مرا بی جان و تن سازد.
چرا پنهان کنم در دل؟
چرا با کس نمی گویم؟
چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟
همه یاران به فکر خویش و در خویشند. گهی پشت و گهی پیشند
ولی در انزوای این دل تنها . چرا یاری ندارم من . که دردم را فرو ریزد
دگر هنگامه ی ترکیدن این درد پنهان است
خداوندا نمی دانم
نمی دانم
و نتوانم به کس گویم
فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی بسی من خون دل دارم. دلی بی آب و گل دارم
به پو چی ها رسیدم من
به بی دردی رسیدم من
به این دوران نامردی رسیدم من
نمیدانم
نمی گویم
نمی جویم نمی پرسم
نمی گویند
نمی جوند
جوابی را نمی دانم
سوالی را نمی پرسند و از غمها نمی گویند
چرا من غرق در هیچم؟
چرا بیگانه از خویشم؟
خداوندا رهایی ده
کللام آشنایی ده
خدایا آشنایم ده
خداوندا پناهم ده
امیدم ده
خدایا یا بترکان این غم دل را
و یا در هم شکن این سد راهم را
که دیگر خسته از خویشم
که دیگر بی پس و پیشم
فقط از ترس تنهایی
هر از گاهی چو درویشم
و صوتی زیر لب دارم
وبا خود می کنم نجوای پنهانی
که شاید گیرم آرامش
ولی آن هم علاجی نیست
و درمانم فقط درمان بی دردیست
و آن هم دست پاک ذات پاکت را نیازی جاودانش هست
چهار شنبه 7 فروردين 1392برچسب:, :: 12:43 :: نويسنده : محمد امین جامی
در این سراب فنا چشمه ی حیات منم وگر به خشم زدی صد هزار سال زمن به عاقبت به من آئی که منتهات منم نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی که نقش بند سرا پرده ی رضات منم نگفتمت که منم بحر وتو یکی ماهی مرو به خشک که دریای باصفات منم نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو بیا که قوت پرواز وپر وپایت منم نگفتمت که تو را ره زنند وسرد کنند نگفتمت که صفتهای زشت در تو نهند که گم کنی که سر چشمه ی صفات منم نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت پنج شنبه 24 اسفند 1391برچسب:, :: 9:56 :: نويسنده : محمد امین جامی
مرا درياب تو اي تنهاترين شاهد تو اي تنها در اين دنيا و هر دنيا
بجز تو آشنايي من نمييابم بجز تو تكيهگاه و همزباني من نميخواهم مرا درياب
تو ميداني كه من آرام و دلپاكم و ميداني كه قلبم جز به عشق تو و نام تو و ياد تو نخواهد زد
و ميداني كه من ناخوانده مهماني در اين ظلمتسرا هستم مرا درياب كه من تنهاترين تنهاي بيسامان اين شهرم مرا بنگر.. مرا درياب
قسم به راز چشمانم به اقيانوس بيپايان رويايم به رنگ زرد به رنگ بيوفاييها به عشق پاك به ايمانم به چين صورت مادر به دست خستهي بابا به آه سرد تنهايي به قلب مردهي زاغان به درد كهنهي زندان به اشك حسرت روحم به راز سر به مُهر سينهي اسبم اگر دستم بگيري و از اين زندان رها سازي برايت عاشقانه شعر خواهم گفت همين يك قلب پاكم را و روح بيقرارم را كه زندانيست به تو اي مهربان تقديم خواهم كرد
مرا از غربت زندان رها گردان نگاه بيپناهم بر در زندان تنهايي روح خستهام خشكيد مرا درياب
مرا درياب كه غمگينم خداوندا
پنج شنبه 17 اسفند 1391برچسب:, :: 9:6 :: نويسنده : محمد امین جامی
دیوارهای خالی اتاقم را پنج شنبه 17 اسفند 1391برچسب:, :: 8:54 :: نويسنده : محمد امین جامی
خدایا!
چه تنگ و تیره و تاریک است، راهی که دلالت تو در آن نیست
و چه روشن و حقیقت نما و منیر، راهی که هدایت تو در آن است
خدایا!
خدایا!
در جاده ای که نسیم عنایت تو نمی وزد و ماهتاب رحمت تو نمی تابد
کدام دل، راه به حقیقت تو می برد؟
خدایا!
چهار شنبه 2 اسفند 1391برچسب:, :: 13:30 :: نويسنده : محمد امین جامی
خداوند ا! دل ما را تو توفیقی یه طاعت ده مراد مستمندان را تو با رحمت اجابت ده شکسته سخت ویرانیم نگونساریم در این دنیا اگر با ما نباشی تو ! به فضل خود پناه مان ده الهی! بی کسان را کس ضعیفان را توانی بس مریضیم ما همه یکسر به عشق خود شفا مان ده ره رفتن به سوی تو زنزد ما شده مفقود مسیر راستینت را برای ما نشانی ده خطا کاریم و بد کردار غریق فتنه شیطان به حق ذوالجلال خود از این آتش رها مان ده خداوندا! همه در ها شده بسته به روی ما به فضل و مرحمت یارب به درب خود گشامان ده خداونداا! خودت قادر به هر کاری و آگاهی به هر اسرار ز گمراهی ما آگاه خجل ماییم ببخش ما را صفا مان ده تو میدانی که کج رفتیم ز درگاهت به بیراه غلط رفتیم ولی هادی خودت هستی دوباره رهنمایم ده خداوندا! به دنیا سخت دل بستیم لعین پاپیچ ماگشته تو دنیا را فنایش کن به سمت خود صدا مان ده خداوندا ! کریم و هم خطا بخشی جهان بخشی به لطف خود تو نیما را از این ورطه رهایش ده چهار شنبه 2 اسفند 1391برچسب:, :: 12:45 :: نويسنده : محمد امین جامی
ای که می گفتی که بایک گل نمی گرددبهار خدا
چهار شنبه 2 اسفند 1391برچسب:, :: 11:16 :: نويسنده : محمد امین جامی
امروز اولین روز از بقیه ی عمر ماست و ما تعبیر رویای فردای دیروزیم ...
پناهم می دهی آیا؟
|